تنها چیزی به بزرگی خدا می تواند ما را نجات دهد

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده : sophia
تاریخ:چهارشنبه 29 دی 1395-12:00 ق.ظ

دور است سر آب ازین بادیه هشدار

در بعد روان "بودن" و "آگاهی" هر دو توصیف کننده ی یک وضعیت هستند. هستی یافتگی موجود انسانی به آگاهی یافتن او وابسته است؛ برای روان انسان «بودن» منهای «آگاهی»؛ هیچ معنایی ندارد. از همین روست که روان انسان رنج بودگی یا رنج آگاهی را احساس می کند. در آنجا که روان انسان جوان است در سیر تغییرات هیجانی و عاطفی تند است و گردنده ؛ از این رو نسبت به پرسش های بودن فراموشکار ؛ اما در عبور از میانه ی این گردنه های پرآشوب، و در تعادل هیجانی و عاطفی ، سیلاب پرسش هایی از منشا، آغازگر مرحله ی سرگردانی می شوند. برای روانی پرورش یافته در بستر فرهنگ رفاه و مصرف گرایی با خاطره ای گنگ و محو از حیات طبیعی؛ دریافتن پاسخی برای این پرسش بسیار سخت و دور از دسترس خواهد بود.برعکس روح جوان که  گردن فراز  است و مشتاق و شیفته ی تازه ها و نوبرها؛ روان انسان در این زمان محرابی می جوید به قدمت تاریخ انسان. خسته از کثرت های بیشمار؛ آرزویی در دل شعله ور میگردد در جهت اتصال به روحی والاتر یا نیرویی فراسوی حیات ؛ قلب ادمی با شور و اشتیاق به تبش در می آید و  در غیاب فیلترهای منطقی ، باوری هایی در برابر دیدگان به رقص می آیند با نوید در هم شکستن مرزهای زمان و پیوند یافتن با آیین نیاکان... سرگردان در بیابان هستی؛ غول بیابان در کمین! پس کجاست راه نجات؟!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-12:28 ق.ظ

عاقبت کار آدمی

ما از سطح آگاهی سایر جاندارن بی اطلاعیم، آنچه از گونه ی انسانی میدانیم این است که انسان موجودی مرگ آگاه است. این آگاهی از مرگ است که انسان را به اندیشیدن در مورد مرگ فرا میخواند. بسیاری هستند که به زندگانی انسان پس از مرگ اعتقاد دارند؛ این اعتقاد از نظر برخی باقی ماندن عنصری غیر زمینی و غیر مادی به نام روان و جدا گشتن آن از جسم، و یا تداوم و ثبات آگاهی پس از مرگ مغز است.

 در این بحث اصل و چند و چون این اعتقاد موضوع پرسش من نیست. تا کنون به جنس مرگ اندیشی خود و سایرین توجه کرده اید!؟ متوجه شده اید جنس و نگرانی این نوع مرگ اندیشی  بیشتر از آنکه به پایداری آگاهی برای زمانی پایان ناپذیر مربوط باشد، به حس و حال اطرافیان و آشنایان و حتی گاهی آیندگان نیامده مربوط است. در میان مصاحبه ها و خاطرات شخصیت های مبارز در انقلاب ها و جنگ ها نوع خاصی از مرگ اندیشی بسیار برجسته است؛در  این مرگ اندیشی ؛ تخیل فرد از مرگ به نحوی است که اطرافیانش را و حتی آیندگان را در حال تجلیل از یادبودش مشاهده می کند. من بر این گمانم که بی پروایی نوجوانان و جوانان در ماجراجویی و حتی آرمانگرایی با چنین تصوری پیوندی تنگاتگ دارد و لازم است این نوع  مرگ اندیشی را خاص نوجوانان برشمرد، چرا که با بالا رفتن سن، فرد آدمی محافظه کارتر و واقع بین تر می شود. انسان با روحیه ی محافظه کاری خویش میداند با مرگ؛ یاد کسی جاودانه نمی شود؛ و  مرگ نهایت فراموشی است. در عوص از زبان نواجوانان بسیار میشنوم که میخواهند برای عشق خود بمیرند؛ یا در شبی مهتابی در مقابل جوخه ی آتش،  با فریاد "زنده باد...!" بر زمین افتند یا در سنگری سرد در آغوش همرزم خود جان بسپارند؟! گویی  به جادوی مرگ قهرمانانه..همچون یک سکانس باشکوه سینمایی،تا ابد زنده خواهند ماند!
اگر این تصور کودکانه به کنار گذاشته شود می بینم که دغدغه ی افرادی که پا به سن گذاشته و میراث خوارانی دارند؛ به واقعیت مرگ اندیشی؛ یعنی آنچه بیشتر از همه در حال رخ دادن است ؛ نزدیک تر است. مرگ اندیشی در این حالت  یعنی اگاهی ما از اشک های تمساح و ورثه های در حال نزاع!و گوری که باید پیش از مرگ خریداری شود. با این بینش برخی مایل هستند طوری در زندگی خرج کنند که پس از مرگشان چیزی جز خرج کفن و دفن و مراسم ختم باقی نماند و با این کار خیال ورثه های طماع را از پیش راحت می کنند اما برخی نیز از تصور دعوای میراث خوران بر بالین احتضارشان، لذت می برند...

 شما از کدام دسته اید؟!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:سه شنبه 7 دی 1395-09:10 ب.ظ

تولدت مبارک

تولدت را بر چه کسان باید تبریک گفت؟! بینوایان، گدایان و درماندگان، یا آنان که حقیقت و افسانه ات را در هم بافتند؟ از میان خدایان مست شادکامی چه افسانه ای شیرین تر از این که  خدای تجسم یافته در فرزندش به میان فروافتادگان رفته و دست نوازش بر سرشان می کشد و رمه های بی پناه انسانی را چوپان است؟! بر فراز نام تو پله های قدرت طلبیشان را بر کشیدند  و در میدان ها جشن های اتودافه(آدم سوزان) برپا داشتند...

آیا تو را حلولی دوباره هست که بازگردی و زندگانی  خفته در گورها را بیدار سازی؟! 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:جمعه 3 دی 1395-01:12 ق.ظ

پیگمالیون

در نظریه های مربوط به روانشناسی مدیریت ، به مدیران توصیه می شود که از اثرات مثبت پیگمالیون بهره بگیرند. یک باور ذهنی که میتواند انتظارات ما را تحت تاثیر قرار دهد. اثر پیگمالیون از افسانه ی به همین نام گرفته شده است که پیکر تراشی، عاشق اثر خویش می شود ؛ افسانه با دخالت آفرودیت الهه عشق و زیبایی پایانی خوش می یابد. با اینحال من از نقطه نظر حقیقت جویی، تعریف دیگری از پیگمالیون دارم. اینکه می شنویم که انسان ها توتم پرست بودند یا بت پرست سویه های دیگری از پیگمالیون را آشکار می کند. ما امروز با طعنه و تمسخر از خود می پرسیم که چگونه می شود انسانها سازه ی خویش را مورد پرسش قرار دهند! اما فراموش می کنیم که بسیاری از سازه های ذهنی ما جایگزین بت های پیشین شده اند.پیگمالیون گواه بسیار خوبی است برای اذهانی که  به صرف شنیده ها و نه سنگ محک حقیقت یابی و استدلال محکم ؛ برای خود مقدس ها می سازد و ازین مقدس ها زنجیره هایی با قفل هایی پولادین  بر ذهن و اندیشه اش حک می شود.

 آسوده خیال در سایه سار تندیس های در حال ریزش، امنیت رویایی «رحم مادر» را جستجو می کند و همدستانی مشتاق برای آنانی است که بر او بند می کشند.
بسیار گفته اند که باطل سحر این قفل و این زندان حقیقت جویی است اما باید در این حقیقت تردید داشت، که "حقیقت را جوینده ای است ؟!" مگر جوینده ی حقیقت   آنکس نیست که  چشم هایی تیزبین برای شکار ناسازگاری ها و تناقض ها دارد مگر او کسی نیست که مچ دروغگوترین و تردست ترین ها را  در کاوش  برگ برگ تاریخ  می گیرد و جام تلخ حقیقت را جرعه جرعه سر می کشد بی آنکه از تلخی آن شکایتی داشته باشد... 
من هرگز جوینده ی حقیقتی ندیده ام چرا که میدانم انسان را تاب حقیقت نیست... 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:دوشنبه 22 آذر 1395-12:49 ق.ظ

تعریف کردن...

اینم باید جزء درس های زندگی دونست؛ تا میای در مورد یکی فکر مثبت کنی، یه خرابکاری ازش سر میزنه. حالا این موردها اشکالی نداره.آدم پیش خودش ضایع میشه خجالتش کمتره. بدترین نوع ضایع شدن اینه که یکی رو تعریف کنی و اون بلافاصله گند بزنه. این ضایع شدنها یعنی هیچ وقت شک رو از خودتون دور نکنید. 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:پنجشنبه 18 آذر 1395-11:13 ب.ظ

پاندای کونگ فوکار

برادرزداه ها و خواهرزده  بین 6 تا 7 ساله هستن و اگه واسه شون بشه از خونه والدینشون به طور کامل اسباب کشی کنن بیان با ما زندگی کنن. هرچقدر هم سرد و بی تفاوت رفتار می کنیم، مگه فایده داره!!تقریبا یک روز در میان هم خودشون هم والدینشون اینجا هستن. طی این هشت سال هم موفق نشدیم به این خانواده های تازه تشکیل یافته تفهیم کنیم که به وقت و زمان ما احترام بذارید.

امشب هم بچه ها با سروصدای زیاد اطرافم می پرسیدن که "پاندای کونک فوکار " چطور این حرکات رو انجام میده. منم به شوخی گفتم: "من خودم استاد انواع فنون کونک فوکاری ام. اگه میخاین به شما هم یاد بدم باید به هرچی میگم دقیق گوش بدین و مو به مو اجرا کنید..." هیچی دیگه طرز نسشتن به سبک بودا رو بهشون نشون دادم و اینکه باید هر روز این تمرین رو یکساعت انجام بدین. ظاهرا این موضوع اینقدر واسشون خاصیت تقویت کنندگی داشت که یه نیم ساعتی ساکت نسشتن...
موقع خداحافظی هم ازم قول گرفتن مابقی فنون رو هم بعدا بهشون یاد بدم!!!حالا موندم چیکار کنم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :26
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...