تبلیغات
sophia

تنها چیزی به بزرگی خدا می تواند ما را نجات دهد

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده : sophia
تاریخ:دوشنبه 25 مرداد 1395-09:10 ب.ظ

سکوت طلاست

همه ی ما کم و بیش با کاربرد زبان در زندگی انسان چه فردی و چه اجتماعی آگاه هستیم. به طور خلاصه میتوانیم چند دسته مشخص از کاربرد زبان را مشخص کنیم.

زبان به عنوان یک ابزار اندیشه و تفکر (به عنوان مثال ؛انتزاعی و عینی)

زبان به عنوان یک وسیله ی ارتباطی ( جملات قالبی در مکالمات روزمره)

زبان به عنوان یک وسیله ی تهاجمی  (پرخاشگری کلامی، زخم زبان و کنایه ورزی)

زبان به عنوان یک ابزار سیاسی (بسیار گفتن و در عین حال هیچ نگفتن. ایجاد سوتفاهم و انکار آن)

جز در مورد دوم، زبان در سایر موارد گفته شده میتواند ابزاری در خدمت تعارضات درونی و برونی باشد. ما به تجربه میدانیم افراد بیش از آنکه به دنبال مواجه مستقیم با واقعیت باشند به دنبال اثبات  تلقی های ذهنی خویش هستند، پافشاری ما نیز در این میان ، بر ابهام و تاریکی آن می افزاید. بیراه گفته نشده است که تا زمانی که سکوت نیاموخته ایم سخت است با مردمان زیستن. لزوما سکوت به معنای رضا نیست اما میتواند ابزاری باشد تا قابلیت جنگی و حمله ای زبان را اندکی محدود سازد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:یکشنبه 24 مرداد 1395-02:21 ق.ظ

خان خوله(خان خله)

یاد شخصیت خان خوله و اون پیشنهاد معروفش در رنگ کردن پشم گوسفندها بخیر ولی این اظهار نظر دکتر ظریف در سال 78 خیلی جالب تره. جدای از بررسی محتوای نظریات؛ این موضوع بیشتر جلب توجه میکنه که چرا مردان مسلمان اینقدر نگران توطئه ای از جانب استکبار غربی هستند که درصدد هستند اونها رو عقیم کنند؟! هرچند با یک بانک اسپرم میشه این توطئه رو برای همیشه خنثی کرد.




صحبت از این موضوع بهانه ای شد که یکی از دوستانم داستانی را که سال 85 با عنوان«یادداشت یک آدمخوار» نوشته  و در نشریه ی دانشجوی که مدیر مسئول آن من بودم چاپ شده بود را دوباره برای من ارسال کند.

در اینجا  این داستان رو به طور خلاصه بازنویسی کردم :

قبل از هرچیز به شما گفته باشم که بنا ندارم خودمو معرفی کنم، فقط بدانید که من یک چهره ی علمی بسیار سرشناس هستم که می توانید  عکس و مقالات و فعالیت های علمی مرا در اکثر مجالات معتبر علمی مشاهده کنید، و البته دارنده ی چندین کرسی استادی در رشته های زیست شناسی، فیزیک، شیمی ،ریاضیات و علوم رفتاری نیز هستم. که مطمئنا باورش برای شما سخت خواهد بود. و حق هم دارید. حتا با ضریب هوشی 200 هم نمیشه در اکثر علوم صاحب نظر شد؛ پس شک نداشته باشید که من از یک راه میانبر عبور کرده ام. و به همین دلیل این اعتراف نامه میتواند تمام اعتبارات علمی مرا طی این سالهای اخیر زیر سوال ببرد. واقعیت روشن است که من نابغه به دنیا نیامدم، تنها بواسطه ی یک جسارت و شهامت بود که هم به پیشگام علم و هم به فدایی علم تبدیل شدم. بله همه چیز از یک تصمیم شروع شد. زمانی که من هم مثل همه ی شما یک دانشجوی خرخوان بودم ، در به در دنبال جزوه و کتاب دست اخر، در پایان ترم هم نمراتم اصلا جالب نبود. من شیفته ی کسب نمره نبودم، بیشتر و بیشتر افسوس میخوردم که برای رسیدن به یک درجه ی علمی معتبر چقدر زمان احتیاج دارم و البته اصلا هم مایل نبودم بین قفسه های یک کتابخانه بپوسم. بارقه ی امید برای دستیابی به رویای همیشگی ام وقتی روشن شد که یک فیلم علمی را دیدم. در این فیلم محققی نشان میداد که یادگیری در یک نوع کرم خاکی از طریق خوردن گوشت همنوع قابل انتقال است. باورکردنی نبود. چقدر ساده و چقدر سریع؛ یعنی من هم میتوانستم چنین کاری انجام بدهم؟! تردیدهای زیادی داشتم تا در نهایت تصمیم خودم را گرفتم، باید این نظریه را در مورد انسانها هم آزمایش میکردم. باید این فرضیه رو اجرایی میکردم. بعد از ان کار من شده بود پیدا کردن کیس مورد نظر. از بسیاری جهات، رتبه ی علمی سطح دانش افرادی که میشناختم را مقایسه میکردم. همیشه یک سری سوالات و مجهولات همراهم داشتم تا از طریق پرسیدن مطمئن شوم که فرد مناسبی را انتخاب کرده ام. بالاخره اولین مورد یافت شد. خیلی به شرایط اجرای نقشه م فکر کردم اما متاسفانه در اولین مورد کنترل شرایط از دست من خارج شد  و اون فرد از نیت من باخبر شد و در نتیجه من هم ناچارا برای اجرای نقشه ام به خشونت متوسل شدم. خوردن مغز خام اصلا تجربه ی خوبی نبود. همه چیز بد بود. از ماجرا مدتی گذشته بود که با کابوس وحشتناکی از خواب بیدار شدم، محتوای کابوس من کوتاه اما تاثیرگذار بود. در این کابوس فیلم حمله ی خودم را  میدیدم منتها از زوایه ی چشم دیگری. اما روی خوب این اتفاق هم بالاخره به من لبخند زد، نسبت به علومی بینش و اگاهی داشتم که قبلتر حتا یک ورق هم در موردشان هیچ مطالعه ای  نکرده بودم...

دو توصیه به شما دارم اول اینکه سعی نکنید منو بشناسید و دوم اینکه این حرفها رو جدی نگیرید.


میتونید اصل داستان رو اینجا مطالعه کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:جمعه 15 مرداد 1395-11:36 ق.ظ

دنیای وارونه 2

هرکس وظیفه دارد  در پی برآوردن آرزوهایش در زندگی خویش باشد ، طلب کردن آرزو در همسر آینده یا سرنوشت فرزندان حتا در صورت برآورده شدن، هرگز کام کسی را شیرین نکرده است. 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:چهارشنبه 13 مرداد 1395-12:05 ب.ظ

مقبره های پیش ساخته

ظاهرا مشکلات افزایش جمعیت تنها به بحران مسکن و توسعه بیشتر بافت شهر؛ تامین مواد غذایی و بهره برداری بیشتر از زمین و در نتیجه ی آن از بین رفتن منابع طبیعی و نیز نگرانی از جهت کمبود آب محدود نمی شود؛ زمین های قبرستانها نیز به دلیل افزایش مرگ و میرها نیز مدتهاست از محدوده ی تورم اقتصادی عبور کرده اند. اضطراب از جهت نداشتن "منزل ابدی" کم از اضطراب تهیه مسکن زندگی نیست. نکته ی جالب توجه دیگر اینکه آنچه که ما تاکنون تصور می کردیم یعنی «همه در برابر مرگ یکسان هستیم» یک کذب بزرگ است، به آمار خرید قبر که نگاه داشته باشید، اختلاف بسیار زیاد میان قیمت ها را براساس نوع قبر و جایگاه آنان مشاهده می کنید، اینکه قبر در کجا واقع شده باشد و به مرقد کدام امامزداه نزدیک باشد بر قیمت قبر مورد نظر می افزاید، برخی افراد نیز از آنجا که زندگیشان را بسیار باشکوه تصور می کنند، پیش از مرگ برای خود اقدام به ساخت مقبره می نمایند. به عبارت ساده تر زمانی که پا به این دنیا گذاشتید متوجه می شود که هم هزینه ی زندگی کردن بالاست هم هزینه ی مردن، و خانه ای که ما تاکنون آن را "خانه ی ابدی" می نامیدیم، در حقیقت یک مسکن اجاره ای است به مدت سی سال، و بعد از آن تکلیف «منزل ابدی» به دست بازماندگان خواهد بود که آیا تصمیم می گیرند مدت اجاره را به مدت سی سال دیگر تمدید نمایند یا خیر.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:دوشنبه 4 مرداد 1395-09:16 ق.ظ

دنیای وارونه 1

 چه انتظار بیهوده ای،  وقتی آنکه بذر را می کارد خود بازیگر هزار رنگ پرغوغایست. 
بذر حقیقت جویی و اخلاق گرایی در شورزار فرهنگی که دروغ ارزشمند و فریب نشان هوش و ذکاوت تلقی می شود هرگز جوانه نخواهد زد. 
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:سه شنبه 29 تیر 1395-12:47 ب.ظ

دیالکتیسین شهودگرا و عارف مجادله گرا

روایت چهار کشیش در پست قبلی داستانی خیالی است، ازین رو که تصور نمی گنجد یک عالم دینی، برای روش استدلال و پرسش و پاسخ بیش از معجزه و رخدادهای خلاف عادت ارزش قائل باشد. با این وصف ایمان و استدلال به شکل درهم تنیده ایی هم در تقابل با یکدیگرند هم در تفاهم. مومنان استدلال را برای تائید ایمانشان به کار میگرند و خردگرایان، از استحکام منطق شان در جستجوی ایمان. شاید بی جهت نیست که از میان فیلسوفان شک گرا؛ عارفان شهودگرا بر می خیزند و از میان عارفان یقین گرا، فیلسوفان شک گرا.

روش سقراط برای دست یابی به هسته ی اصلی مفهوم، پیرایش زوائد بود و اینکار از طریق طرح پرسش های متعدد ممکن میدانست. هگل این فیلسوف میافیزیسن بر این باور بود که راه رشد تفکر انسانی، تضاد است. هر اندیشه ی خلاف بر اندیشه ی پیشین و کوشش برای حل این تضادها، اندیشه ی فرد را پرورش می دهد. راه باطن عرفای اسلامی نیز برای طی طریق نفی مرتبه به مرتبه ی اشیاء است تا حصول به موجود باقی. درک تمام اجزاء و روابط میان آنها به صورت یک کل یکپارچه، کلید و عنصر اصلی یادگیری در برخی نظریه های روانشناسی را تشکیل می دهد. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :22
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...