تبلیغات
sophia

تنها چیزی به بزرگی خدا می تواند ما را نجات دهد

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده : sophia
تاریخ:سه شنبه 19 بهمن 1395-09:02 ب.ظ

معمای درون

در بن مایه های روان هر مردی ، زنی(آنیما) جای دارد که بر اراده ی او سوار می شود و او را به سویی که خود طلب می کند می کشاند.بعنوان مثال شخصی چون هیتلر، کلئوپاترایی در درون خویش حمل میکرد که میل به قدرت؛ اجازه ی آنکه ازدواج کند را به او نمی داد چه با این کار باید از رهبریت خود دست می شست و نماد پدر-ملت و مردی که متعلق به همه ی زنان آلمان است را به کنار می گذاشت. برلین در محاطره قرار می گیرد، با ظهور نشانه های سقوط، مترسک رهبریت نیز هرلحظه کم جان تر و کمرنگ تر می گردد و در نهایت کلئوپاترای درون برعکس کلئوپاترای مصر که میان حفظ قدرت و تسلیم عشق انتخابی داشت، این دیگری انتخابی جز مرگ ندارد. مرگ در جبهه یا مرگ در آغوش معشوق و هیتلر پیش از مرگ ازدواج می کند و همان روز با معشوق بسیار جوانش خودکشی می کند.
 این صبحتها تنها مقدمه ای است که یادآور شویم عناصر سازنده ی شخصیت تا چه اندازه بر تصمیمات و رفتار هر فردی دارای نفوذ و تاثیر می باشند و بازیگران صحنه های سیاسی به چه میزان متاثر از ابعاد درونی شخصیت خویش هستند.تحلیل شخصیت سیاستمداران از آن رو  تحقیق بسیار  باارزش و قابل ستایشی است که ما را در این گمان ساده به تردید وا میدارند که تصمیمات در سطح کلان تابعی از اندیشه های معقول و متغیرهای منطقی است.سرنوشت تلخ ملت هایی که قربانی بی تدبیری و بی کفایتی رهبران و سلاطینشان شده اند، شاهدی است بر این مدعا که روان انسانی را نباید بی شناخت و بی آگاهی و ساده دلانه از نظر دور داشت. قدرت و اختیار مستبدین در هر عصری و هر زمانه ای نتایج فاجعه آمیزی برای پیروان در بر داشته است.نیک میدانیم بسیاری را تاب نگریستن به آبهای تیره ی روان نیست با این وجود برای برحذر بودن از نهنگان لانه گزیده در این آبها، باید چاره ای اندیشید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:50 ب.ظ

اشک ندامت

عصر امروز در یکی از وبلاگهای دوستان به طور اتفاقی به عکسی از موبدیار مهران غیبی و خبر فوتشان برخورد کردم. چندین بار مطلب را خواندم، عکس و مطلب مربوط به خود ایشان بود اما باورش برایم سخت بود. کمتر از یکسالی میشد با اینکه در خاطرم بودند اما به دلیل موکول به زمان مناسب از ایشان خبری نگرفته بودم. آقای غیبی روحانی زرتشتی و استاد زبان  فارسی دارای  مقالات و پژوهش متعدد در زمینه تفسیر گاتها و فرهنگ و زبان باستان  و در یک کلام نمونه ی واقعی یک انسان وارسته بی ریا و بی ادعا و دغدغه مند بودند. با سعه صدر به شیوایی سوالات من خصوص تفسیر گاتها و نیز در خصوص انتقاداتم از دین پاسخ می گفتند.گنجینه ی باارزشی از علم و دانش و اخلاق که ای کاش از محضر و مصاحبتشان بهره ی بیشتر جسته بودم. از ایشان جز خوبی و جز اخلاق نیکو چیزی به خاطر ندارم و اکنون اندوهم به خاطر فقدان ایشان پایانی ندارد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:سه شنبه 12 بهمن 1395-11:50 ب.ظ

برای دوستی گرانقدر

برای یک دوست...

صاحبنظران عنوان میدارند که عوامل بیرونی و محیطی اصلی ترین کنترل کنندگان و تنظیم کنندگان رفتار آدمیان اند، اما خود من بر این نگرش هستم که شخصیت اکر همه چیز نباشد، بزرگترین عامل می باشد؛ چرا که ذهن های ساده و شخصیت های پیچیده بسیار دیده ام. پیچیدگی ها چون گره کور طی سالیان عمر بر شخصیت انسان آویخته می شوند و انسان را مدیریت می کنند.خودآگاهی عنصر بارازشی برای وجود است اما جرات مندی بسیار لازم است تا انسانی بتواند از این زوایه به خود بنگرد.به تجربه خدایان زمینی بسیاری دیده ام؛ نه از قسم خدایانی که می آفرینند، از جنس خدایانی که قهارند و اطاعت و ستایش می جویند. شرمنده نیستم که مغضوب چنین خدایانی هستم.اگر نیک بنگریم ساختاری چنان طراحی شده داشته و داریم که در میان آن خدایان کوچک زمینی به آسودگی سر کنند. زبان امثال من نیز از مشاهده ی درویی ها و نفاق ها؛ لبخندها در پیش و خنجر پنهان در آستین ها، ناخواسته به تلخی گراییده. گذشت زمان و عیان ساختن حقایق بسیار مرا بر آن داشت که شک کنم در فرهنگی که ارادت ها و علاقمندی ها و احساسات اغراق آمیز جلوه گر می شوند. از میان شک ها و تردیدها، دانستم که باید روش و سلوک خاص خود را داشته باشم.
جناب محزونی عزیز؛ اندیشه ی روشن و چشم صاحب نظر شما را قدر میدارم و معترف هستم که در سوتفاهم پیش آمده قصوری از جانب من رخ داده؛که از بابت آن بسیار شرمنده ام. مقصود نظر من از آن گلایه جناب بزرگوار شما نبود و نیست. تنها قصدم یاداوری موضع ام به دوست گرامی خسرو بود. متخصص و تحلیکرده در این ممکلت کم نیست و عناوین و القاب نیز فراوان بر خویش دارند.اما گوهر وجودی بی نیاز از  زیورها و پیرایه ها در کلام و کردار می درخشد.

توضیح:
متاسفانه در حال حاضر به دلیل مشکلی در سرور{به این صورت که کد ارسال نظر فعال نیست} ارسال نظر در هیچ وبلاگی برایم مقدور نیست. از این رو جهت رفع رنجش دوستی، لازم دانستم در قالب یادداشتی توضیحاتی خدمت ایشان و سایر دوستان عرض نمایم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:جمعه 8 بهمن 1395-11:45 ب.ظ

عدالت

یکی از غامض ترین مفاهیم زندگی اجتماعی مفهوم عدالت است. جایگاه عدالت در ارتباط و نسبت هر فرد با دیگر افراد و  با اجتماع انسانی مشخص می شود.مطابق با آنچه از تاریخ سنت های بشری میدانیم؛ در ذهن انسان همواره نسبتی میان تلاش و کوشش و نتیجه و بهره مندی از مزایای زندگی وجود دارد با اینحال این نسبت توسط آیتم های فرهنگی همچون طبقه، مذهب یا نژاد و جنسیت بی اعتبار می گردد.به عنوان مثال امروزه رهبری یا مدیریت را منصبی سازمانی و وابسته به تخصص و صلاحیت های حرفه ای و دانشی میدانند. اما در تاریخ سنت ها می بینیم که مشروعیت قدرت رهبر (پادشاه یا حاکم) از نوع ذاتی بوده است نه اموری عارضی. اصل و اساس در این فرهنگ ها تقدم نظم اجتماعی حاکم بر عدالت است؛ از این رو محور قوانین بر مبنای حفظ ارزشها و نظم باستانی قرار میگیرد.دانستن این نکته مهم است که نظم اجتماعی در هر جامعه ای همان ساختاری است که هژمونی حاکم را در میان خود محافظت می کند.از این رو قربانی شدن عدالت در پیشگاه نظم اجتماعی حاکم به هیچ عنوان محل تعجب نیست.

با وجود تمامی دستگاههای تبلیغی؛ تصوری که امروزه ما از عدالت در قوانین داریم این است که همه ی افراد جامعه صرفنظر از موقعیت اجتماعی شان در برابر قوانین برابر باشند و دیگر آنکه قوانین ضامن آزادی و امنیت شهروندان باشد. در این بافت نظری؛ تبعیض در رشد اجتماعی و مهارتی و شغلی افراد تنها به یک فرد یا گروه بخصوص آسیب نمی رساند بلکه با محروم ساختن جامعه از استعدادی که میتوانست منشا خیر برای اکثریت باشد، در حقیقت در حق تمامی جامعه ظلم صورت گرفته است.
به واقع میدانیم بررسی بنیان و مفهوم عدالت از آن رو مهم است که چنانچه عدالت را امری بشری و قراردادی بدانیم یا ذاتی؛ موجب ایجاد رویکردهای متفاوتی در قانونگذاری می شود. زمانی که قانونگذاران برای مشروعیت قوانین وضعی شان به جستجوی تائید آسمانی هستند این سوال در اذهان ایجاد می شود که شاید این قوانین مورد پسند یا رضایت بخشی یا اقشاری از جامعه نیست و از آن رو با دستاویز به رای آسمان و حکمت خدایی نارضایتی را بی پاسخ می گذارند.
دیگر مساله ای که در زمینه مفهوم پردازی عدالت مورد نزاع است؛ "اصل انتقام" است و شواهد نیز گویای این است که روح قوانین جزایی در تمام فرهنگها نیز از چنین اصلی تبعیت می کند. جز این در میان بسیاری از ضرب المثل ها، داستانها و قصه های عامیانه میتوان این نوع عدالت را مشاهده کرد.اینکه افراد در زمانی که شرایط انتقام برای آنها فراهم است دست به انتقام می زنند یا بخشش موضوعی روانشناسی است و تحلیل آن تابع متغیرهای بسیار؛ اما آنچه در این مبحث برجسته است نوع اعتقادی است که نسبت به عدالت در اذهان یافت می شود.سوالی که امروز جامعه ی مدنی با آن مواجه است این است با توجه به مسائلی که انتقام- قصاص- ایجاد می کند؛ چگونه میتوان عدالتی را تعریف کرد که رضایت آسیب دیده یا خسارت دیده تامین شود؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:چهارشنبه 29 دی 1395-12:00 ق.ظ

دور است سر آب ازین بادیه هشدار

در بعد روان "بودن" و "آگاهی" هر دو توصیف کننده ی یک وضعیت هستند. هستی یافتگی موجود انسانی به آگاهی یافتن او وابسته است؛ برای روان انسان «بودن» منهای «آگاهی»؛ هیچ معنایی ندارد. از همین روست که روان انسان رنج بودگی یا رنج آگاهی را احساس می کند. در آنجا که روان انسان جوان است در سیر تغییرات هیجانی و عاطفی تند است و گردنده ؛ از این رو نسبت به پرسش های بودن فراموشکار ؛ اما در عبور از میانه ی این گردنه های پرآشوب، و در تعادل هیجانی و عاطفی ، سیلاب پرسش هایی از منشا، آغازگر مرحله ی سرگردانی می شوند. برای روانی پرورش یافته در بستر فرهنگ رفاه و مصرف گرایی با خاطره ای گنگ و محو از حیات طبیعی؛ دریافتن پاسخی برای این پرسش بسیار سخت و دور از دسترس خواهد بود.برعکس روح جوان که  گردن فراز  است و مشتاق و شیفته ی تازه ها و نوبرها؛ روان انسان در این زمان محرابی می جوید به قدمت تاریخ انسان. خسته از کثرت های بیشمار؛ آرزویی در دل شعله ور میگردد در جهت اتصال به روحی والاتر یا نیرویی فراسوی حیات ؛ قلب ادمی با شور و اشتیاق به تبش در می آید و  در غیاب فیلترهای منطقی ، باوری هایی در برابر دیدگان به رقص می آیند با نوید در هم شکستن مرزهای زمان و پیوند یافتن با آیین نیاکان... سرگردان در بیابان هستی؛ غول بیابان در کمین! پس کجاست راه نجات؟!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده : sophia
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-12:28 ق.ظ

عاقبت کار آدمی

ما از سطح آگاهی سایر جاندارن بی اطلاعیم، آنچه از گونه ی انسانی میدانیم این است که انسان موجودی مرگ آگاه است. این آگاهی از مرگ است که انسان را به اندیشیدن در مورد مرگ فرا میخواند. بسیاری هستند که به زندگانی انسان پس از مرگ اعتقاد دارند؛ این اعتقاد از نظر برخی باقی ماندن عنصری غیر زمینی و غیر مادی به نام روان و جدا گشتن آن از جسم، و یا تداوم و ثبات آگاهی پس از مرگ مغز است.

 در این بحث اصل و چند و چون این اعتقاد موضوع پرسش من نیست. تا کنون به جنس مرگ اندیشی خود و سایرین توجه کرده اید!؟ متوجه شده اید جنس و نگرانی این نوع مرگ اندیشی  بیشتر از آنکه به پایداری آگاهی برای زمانی پایان ناپذیر مربوط باشد، به حس و حال اطرافیان و آشنایان و حتی گاهی آیندگان نیامده مربوط است. در میان مصاحبه ها و خاطرات شخصیت های مبارز در انقلاب ها و جنگ ها نوع خاصی از مرگ اندیشی بسیار برجسته است؛در  این مرگ اندیشی ؛ تخیل فرد از مرگ به نحوی است که اطرافیانش را و حتی آیندگان را در حال تجلیل از یادبودش مشاهده می کند. من بر این گمانم که بی پروایی نوجوانان و جوانان در ماجراجویی و حتی آرمانگرایی با چنین تصوری پیوندی تنگاتگ دارد و لازم است این نوع  مرگ اندیشی را خاص نوجوانان برشمرد، چرا که با بالا رفتن سن، فرد آدمی محافظه کارتر و واقع بین تر می شود. انسان با روحیه ی محافظه کاری خویش میداند با مرگ؛ یاد کسی جاودانه نمی شود؛ و  مرگ نهایت فراموشی است. در عوص از زبان نواجوانان بسیار میشنوم که میخواهند برای عشق خود بمیرند؛ یا در شبی مهتابی در مقابل جوخه ی آتش،  با فریاد "زنده باد...!" بر زمین افتند یا در سنگری سرد در آغوش همرزم خود جان بسپارند؟! گویی  به جادوی مرگ قهرمانانه..همچون یک سکانس باشکوه سینمایی،تا ابد زنده خواهند ماند!
اگر این تصور کودکانه به کنار گذاشته شود می بینم که دغدغه ی افرادی که پا به سن گذاشته و میراث خوارانی دارند؛ به واقعیت مرگ اندیشی؛ یعنی آنچه بیشتر از همه در حال رخ دادن است ؛ نزدیک تر است. مرگ اندیشی در این حالت  یعنی اگاهی ما از اشک های تمساح و ورثه های در حال نزاع!و گوری که باید پیش از مرگ خریداری شود. با این بینش برخی مایل هستند طوری در زندگی خرج کنند که پس از مرگشان چیزی جز خرج کفن و دفن و مراسم ختم باقی نماند و با این کار خیال ورثه های طماع را از پیش راحت می کنند اما برخی نیز از تصور دعوای میراث خوران بر بالین احتضارشان، لذت می برند...

 شما از کدام دسته اید؟!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...